زندگینامه شهید مسعود مقدم

۲۵ بهمن سال ۱۳۴۷ خورشیدی در شهر رشت پسری  چشم به جهان گشود که نامش مسعود نهاده شد و سرنوشتش با این نام پایان سعادتمندانه ای را رقم زد 

مسعود فرزند چهارم خانواده بوده و در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد و پدر و مادر هردو کادر درمان بوده و در سنگر سلامت خدمت صادقانه به جامعه بودند .

مسعود از کودکی بسیار آرام و متین و موقر و به مادر بسیار علاقمند بود از خاطرات دوران کودکی مسعود این است که باید انگشت و پای مادر را می گرفته و می خوابید ، گاهی که هوا سرد بود با دستکش و جوراب می خوابید و همین عادات با مزه اش باعث خنده و شادی خانواده می شد . بعدها جزء خاطرات جالب خانواده برای یادآوری دوباره می شد .

حالا تصور کنید همین کودکی که انگشتهای پای مادر را می گرفته و در شبهای سرد زمستان علاوه بر گرمای منزل و پتو و …. برای خواب دستکش و جوراب می پوشیده،به نوجوانی بدل شده و احساس کرد که باید برای دفاع از میهن به جبهه ی نبرد اعزام شود در جبهه های غرب حضور داشته ودر سرمای زمستان و برف زمانی که هیچگونه امکاناتی برای خواب نبودبه چیزی فکر نمی کرد جز دفاع از ارزشها و مرزهای میهن .

مسعود بارها به جبهه اعزام شد و مردانه جنگید و در آخرین مرحله اعزام که در شلمچه بوده و عملیات بیت المقدس ۷ آنگونه که شنیده  شد عملیات لو رفت و بچه ها زیر رگبار گلوله های دشمن در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۳۶۷ مانند برگهای پائیزی به زمین ریختند و آتش دشمن به گونه ای بود که بدنهای مطهرشان را نتوانستند به پشت جبهه منتقل کنند و بعداز حدود ۷ سال از شهادت مظلومانه اش، بدن پاک این نوجوان که حالا ۱۹ سال و اندی از سنش می گذشت به صورت نوزاد قنداقه ای تحویل خانواده اش شد …

چند تکه استخوان پیچیده در پارچه ای سفید …. 

مسعود عزیزم یاد و نامت همیشه در قلب و ذهن ما جاوید است ، و دختران این دبیرستان که به نام زیبای تو مزین است فرزندان تو خواهند بود و نام و یادت را تا ابد زنده نگه خواهند داشت .